X
تبلیغات
رایتل

هر چی بخوای

  

 

 

در زمان های قدیم وقتی هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود ، فضیلت ها و تباهی ها که در همه جا شناور بودند، دور هم جمع شده بودند، در حالی که از بیکاری ، خسته و کسل شده بودند. 

ناگهان دانایی ایستاد و گفت: بیایید یک بازی کنیم مثلا قائم باشک! 

همه از این پیشنهاد شاد شدند و دیوانگی فورا فریاد زد : من چشم می گذارم . 

از آنجایی که هیچ کس نمی خواست به دنبال دیوانگی بگردد همه قبول کردند تا او چشم بگذارد و به دنبال آن ها بگردد.








دیوانگی جلوی درختی رفت چمش هایش را بست و شروع کرد به شمردن : 

یک...دو..سه... 

همه رفتند تا جایی پنهان شوند! 

لطافت خود را به شاخ ماه آویزان کرد . خیانت داخل انبوهی از زباله پنهان شد. اصالت در میان ابر ها پنهان شد. هوس به مرکز زمین رفت. دروغ گفت: زیر سنگی پنهان می شوم امّا به ته دریاچه رفت . طمع داخل کیسه ای که خودش دوخته بود مخفی شد و دیوانگی مشغول شمردن بود، هفتادونه ... هشتاد... هشتادو یک... .

همه پنهان شده بودند به جز عشق که همواره مردد بود و نمی توانست تصمیم بگیرد و جای تعجب هم نیست همه می دانیم پنهان کردن عشق دشوار است .

در همین حال دیوانگی به پایان شمارش رسید

هنگامی که دیوانگی به صد رسید عشق پرید و در بین یک بوته گل رز پنهان شد .

دیوانگی فریاد زد: من آمدم .

و اولین کسی که پیدا کرد تنبلی بود چون تنبلی ، تنبلی اش امد جایی پنهان شود .و لطافت را پیدا کرد که به شاخ ماه آویزان بود دروغ در ته دریاچه هوس در مرکز زمین ، یکی یکی همه را پیدا کرد به جز عشق. 

او از یافتن عشق نا امید شده بود حسادت در گوش هایش زمزمه کرد: عشق پشت بوته ی گل رز است. 

دیوانگی شاخه ی چنگک مانندی از درخت کند و با شدت و هیجان آن را در بوته ی گل رز فرو کرد ُ ناگهان صدای ناله ای از بین بوته ها بلند شد.

عشق از پشت بوته بیرون آمد با دست هایش صورتش را پوشانده بود و از میان انگشتانش قطرات خون بیرون می زد . چنگک به چشمان عشق فرو رفته بود و او نمی توانست جایی را ببیند . 

عشق کور شده بود. 

دیوانگی فریاد زد : آه من چه کردم ؟ چگونه می توانم تو را درمان کنم؟  

و عشق پاسخ داد : تو نمی توانی مرا درمان کنی اما اگر می خواهی کاری کنی ، راهنمای من شو. 

و از آن روز به بعد عشق کور است و دیوانگی همراه اوست. 

 

 

می دونم که این داستان تکراریه ولی خود من با هر بار خوندنش فکر می کنم یه داستان تازه خوندم 

 

منبع: کتاب شعله عشق

نوشته شده در جمعه 22 مرداد 1389ساعت 01:43 ب.ظ توسط پانیذ| 2 نظر|

Design By : Night Melody

:::دریافت کد چت روم:::


Get your own Chat Box! Go Large!

:::دریافت کد چت روم کلیک کنید:::

فال حافظ - کلیک کنید

فال حافظ - کلیک کنید

چت روم

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس